نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
مقدمه 3
كاشف الأسرار ( فارسى )
كاملى از آثار اسفراينى به دست نمىدهند ، زيرا در اين مجموعهها دست كم سه نامه خطاب به سمنانى حذف شده و ما از طريق ديگرى بوجود آنها واقف شدهايم . اين نامهها از طرفى دو نامه I . B و V . B چاپ شده در مكاتبات مىباشند كه در مجموعه گرانبهاى خانقاه نعمت اللهى تهران موجود است و تاريخ آن به سالهاى 817 تا 822 برمىگردد ( به نشانى N ) . از طرفى نامه ديگرى نيز وجود دارد كه خطاب به سمنانى بوده و در هيچكدام از نسخههاى خطى نيست : اين نامه توسط ابن الكربلائى در كتاب روضات الجنان در مقاله مربوط به اسفراينى آمده است ( روضات 2 : 300 - 298 ) . بالاخره در اينجا بايستى ذكرى هم از نامه ديگرى اسفراينى بشود كه آن هم در نسخههاى خطى ما يافت نمىشود . اين نامه طبق گفته مورخ مصلح الدين لارى ( متوفى به سال 979 ) خطاب به « آن سلطان نامدار » مىباشد كه مورخ مزبور آن را در متونى كه درباره ايلخانان خدابنده و ابو سعيد است در مرآة الادوار ( كتابخانه مركزى عكس ش 5939 جلد چهارم ص 363 - 361 ) گنجانيده است . « سلطان » مورد نظر ممكن است خدابنده ( اولجايتو ) باشد ولى به نظر واقعىتر مىرسد كه منظور غازان خان ( محمود ) باشد ، زيرا مؤلف به او توصيه مىكند كه مانند « سلاطين زمان ما كه غم كار اسلام را ندارند » نباشد و بيشتر پيرو سلطان محمود نامدار غزنه باشد . بدون شك به اين دلايل است كه اين نامه به سادگى « نامه شيخ عبد الرحمن به غازان خان » توسط سيد مظفر صدر كه تمام متن را از لارى در كتاب كوچك خود درباره سمنانى ( شرح احوال . . صفحات 41 - 36 ) به تحرير آورده نقل كرده . در برابر ، رساله تصوف اسفراينى را كه nnamlekcorB . C ( تاريخ ادبيات عرب ضميمه جلد دوم صفحه 280 ) ذكر كرده ، چيزى جز شش صفحه از مجموعه استانبول ، فاتح 2553 ب 60 - الف 58 ( ر . ك به توصيف rettiR H در مجله در اسلام 1938 . 25 ، صفحه 64 ) نيست ، و آن هم در tkamL الف 57 - الف 55 ( متن به زبان عربى ) يافت مىشود و در sarL ب - الف 162 ( متن مختصر شده فارسى ) . به نظر بسيار مشكوك مىرسد كه تفسير سورههاى اول تا 18 : 51 را كه nongissaM . L ( پاسيون چاپ تازه 2 : 442 و 4 : 38 ) به اسفراينى نسبت داده واقعا از او باشد . مىدانيم كه اين تفسير گاه به نجم الدين كبرى ) reieM . F (